

جمعه 23 فروردین 87 ساعت 10:52 عصر
سلام .خوبین دوستان عزیز.من امشب یه کمی حالم گرفتست.نه باعث مسائل شخصی .نه
من تا یه ماجرای عاشقانه میبینم که خوب ختم به خیر نمی شه دیگه اون روز رو باید ماتم بگیرم.
اگه امشب فیلم شهریارو دیده باشین منظور منو کاملا درک می کنین.آخه منم عاشقم و دوست ندارم ببینم که یه عاشق دیگه چطور شکست می خوره.باسم سخته.دیدین که شهریار چه طور در حالی که هیچ سدی رو هم جلو خودش نمی دیدعشقشو رد کرد.هر چند از ته دلش نبود.
نمی دونم چرا این کارو کرد.من که خیلی از دستش دلخور شدم.شاید هم حق داشت ولی شاید اگه من جاش بودم هیچ وقت عشقمو رد نمی کردم.ولی نمیدونم شاید هم حق داشت.
به هر حال من یه شعر زدم به افتخار شاعر عاشق و گرانقدر ،شهریار
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟
آمدی جانم به قربان ولی حالا چرا ؟
بی وفا بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟
نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا ؟
عمر مار ار مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا ؟
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا ؟
وه که با این عمر های کوته بی اعتبار
این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا ؟
آسمان چون جمع مشتاقان ، پریشان می کند
درشگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا ؟
شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر
راه عشق است این یکی بی مونس و تنها چرا ؟
بی مونس و تنها چرا ؟
تنها چرا ؟
حالا چرا ؟
نظرات شما دوستان عزیز باعث خوشحالیه منه،پس خوشحالم کنین.......التماس دعا
نویسنده : مصطفی.ا

خانه
پارسی بلاگ
پست الکترونیک
شناسنامه
RSS
![]()
* مهمانان عشقولک
179377
مهمانان امروز
24
مهمانان دیروز
62
* پیوندهای روزانه
* درباره عشقولک
* لینک به عشقولک
|
* دوستان عشقولک
* گفتگو با عشقولک
* اشتراک در خبرنامه
* فهرست موضوعی
عشقولک[106] . مهندس میر حسین موسوی . حمله به خاتمی . دوستت دارم خدایا.با همه مهربونیات و با همه نامهربونیام . عجب باشکوه است عشق ... .
* مطالب بایگانی شده
* موسیقی وبلاگ
* این وبلاگ توسط نیم نام طراحی و به دارنده آن تحویل شد * * حقوق تمامی مطالب به صاحب آن تعلق دارد *