

یکشنبه 15 اردیبهشت 87 ساعت 11:20 عصر

تنها نشسته ام در میان انبوهی از درد و با نگاهی زل زده بر در می نویسم ، نه برای تن... اینجا نبض زمان گیر کرده است ، ثانیه ها از حرمت نگاه تو خسته اند !اینجا تنهایم... بی رحمانه تنهایم ، دستانم را نگه داشته ام در باد تا باد دستانت را از فراسوی آن همه دور و آن همه دورترها برایم ارمغان آورد اما افسوس که آنجا دستانی نیست تا در تمنای دستانی باشد...
خیلی وقت است که برای خودم زندگی نمی کنم ، می خندم... می گریم... زیرا زندگی حاکم است و من با برگ بازنده ای محکوم به بازیچه بودنم تا شاید روزی حکم دست من افتد...
آه... زیبای من... خسته ام ، از این همه خستگی خسته ام ، خوابهایم پر از بیداریست و بیداری هایم پر از ابهام... بغضی به روی دلم دلمه بسته که از حسرت هفت هزار بوسه ی مانده بر لبانم و از حسرت آن همه حرف که بر دلم ماسیده است سنگینی می کند... دستهایم را به دامان شب وصله می زنم شاید دلت در این ویرانی به صدای دل ویرانم کمی گوش کند ، حال فریاد میزنم... فریاد میزنم رفتنت را... فریاد میزنم خستگی ام را در این سیل بی وزنی واژه های درد...
اینجا خسته ام ، خسته تر از زخمی کهنه که بر پینه ی احساسم زدی... کاش می شد حسرت نگاه معصومت را برای لحظه ای قاب کنم و بر سر در دیوار دل بکوبم... تا هر زمان ، مستم کند این تقدس نگاه...
تیر برق ها... نمی دانم چرا خاموش اند... انگار کوچه به حالم عزا گرفته است ، نمی دانم... کوچه خالیست و جز صدای پای باران صدایی نیست ، چترم پر از وصله است ! اینجا تنهایم...
منبع:www.barbod18na.parsiblog.com
نویسنده : مصطفی.ا

خانه
پارسی بلاگ
پست الکترونیک
شناسنامه
RSS
![]()
* مهمانان عشقولک
179390
مهمانان امروز
37
مهمانان دیروز
62
* پیوندهای روزانه
* درباره عشقولک
* لینک به عشقولک
|
* دوستان عشقولک
* گفتگو با عشقولک
* اشتراک در خبرنامه
* فهرست موضوعی
عشقولک[106] . مهندس میر حسین موسوی . حمله به خاتمی . دوستت دارم خدایا.با همه مهربونیات و با همه نامهربونیام . عجب باشکوه است عشق ... .
* مطالب بایگانی شده
* موسیقی وبلاگ
* این وبلاگ توسط نیم نام طراحی و به دارنده آن تحویل شد * * حقوق تمامی مطالب به صاحب آن تعلق دارد *