

شنبه 29 دی 86 ساعت 9:45 عصر

امشب شب تولد منه.من امشب رفتم تو 21 سالگی.اینم 20 سال که از عمر ما گذشت.
بهترین دوران زندگیم داره یه روز یه روز جلو روم پر پر میشه
ومن هیچ فیضی ازش نبردم.من تا امروز خیلی حالم گرفته بود.آخه هیچکس نمی دونست من فردا تولدمه
خیلی بد حالی میشه وقتی یه چیز مهمی مثل تولد رو نزدیک ترین کسات فراموش کنن
تو همین فکرا بودم که یهو یه اس ام اس باسم اومد و اونم پسر عمم بود و اون اولین کسی بود که تولدمو بهم تبریک گفت
آخه روز تولد منو اون یه روزه.تو همین حین بود که پشت سر هم چند تا اس ام اس باسم اومد.
و بله بازم تبریک
خیلی خوشحال شدم.یه کمی دل گرم شدم و با خودم گفتم نه بابا انگار کسی هم به فکر ما هست
خیلی خوشحال شده بودم که منم باسه بعضیا هم مهم بودم که اونا روز تولد منو به خاطر سپردن.
ولی این خوشحالی داشت کمرنگ میشد چون من هنوز احساس می کردم یه نفر دیگه باید باشه که بهم تبریک بگه
ای کاش یه نفر دیگه بود که باسم پیغام تبریک بفرسته.اونم عزیزترین موجود روی زمین،عشقم
ولی حیف که اون اصلا نمی دونه من کی به دنیا اومدم.ای کاش میدونست.اگه میدونست چیکار میکرد؟اصلا باسش مهم بود؟
ولی چرا من میدونم روز تولد اون کیه.چرا اون اینقدر باسه من مهمه؟
اگه اون به من میگفت تولدت مبارک. وای که چیکارا نمی کردم
ولی خدائی از کجا بدونه؟مگه اون باید تولد چند نفر رو تو خاطرش بسپاره؟
اونم افراد مورد علاقه و عزیز
من که هنوز مورد علاقه اون نیستم.چرا من کاری نمی کنم که باسه اون مهم باشم؟چرا عزیز نباشم؟
این سومین تولد منه که این حرفارو با خودم میزنم.همش مقصر خودمم که کاری نمی کنم
این تولده هم شده باسه ما غم
سومین تولد غم.خدایا کی میشه این غم با شادی جابجا بشه؟اصلا میشه؟یا نه باید تا عمر دارم باسه غم تولد بگیرم
غم تولدت مبارک
نویسنده : مصطفی.ا

خانه
پارسی بلاگ
پست الکترونیک
شناسنامه
RSS
![]()
* مهمانان عشقولک
179412
مهمانان امروز
59
مهمانان دیروز
62
* پیوندهای روزانه
* درباره عشقولک
* لینک به عشقولک
|
* دوستان عشقولک
* گفتگو با عشقولک
* اشتراک در خبرنامه
* فهرست موضوعی
عشقولک[106] . مهندس میر حسین موسوی . حمله به خاتمی . دوستت دارم خدایا.با همه مهربونیات و با همه نامهربونیام . عجب باشکوه است عشق ... .
* مطالب بایگانی شده
* موسیقی وبلاگ
* این وبلاگ توسط نیم نام طراحی و به دارنده آن تحویل شد * * حقوق تمامی مطالب به صاحب آن تعلق دارد *