

پنج شنبه 12 مهر 86 ساعت 4:53 عصر
این هم یه گل یه دل و یه کاغذ که منتظره به دست شما عزیزا پر
بشه البته تو قسمت نظرات
«عاشقانه با خدای خودت درد و دل
کن»اولین نفری هم که درد ودل می کنه خودمم منتظر درد و دل شما
عزیزای عاشق هم هستم ضمنا از این به بعد این قسمت از وبلاگ هر
ماه وجود خواهد داشت البته در صورت استقبال شما گل عاشق
در صورت ارسال نظر و درد و دل هایی که با خدای خود در قسمت نظرات این قسمت انجام
میدید در قسمتی از این وبلاگ با عنوان « تقدیم به شما عزیزانی که با خدای خود درد و دل می کنید»
نام شما آورده خواهد شد و در روبروی آن جمله ای زیبا درج خواهد شد امیدوارم با نظراتت منو
خوشحال کنی
دوستتون دارم عاشقانه

حقیقت اینه که فقط ۱۵ سالم بود این اتفاق برام اتفاق بزرگی بود نمی دونم شاید واسه اینکه خیلی
ساده بودم اسمش میم بود البته اسم کاملش رو نمی گم دلیلش رو هم نمی دونم خوب شاید با میم
راحت ترم وقتی تو چشماش برای اولین بار نگاه کردم انگار به جز چشمای اون چیزی تو دنیا نبود خوب
حقیقتا زیبا هم بود یا شاید به چشم من زیبا می اومد میم نگاهی به من کرد شاید اونم همچین
احساسی راجع به من داشت نا خودآگاه به سمتش کشیده می شدم راستش دلم داش ضعف می
رفت
دوس داشتم یه روز بیاد که به من بگه دوسم داره دوس داشتم یه روز بیاد که به من بگه سعید
می یای بریم بیرون؟ خوب بچگی بود و هزار سادگی دیگه ... تنها چشمهاش رو می دیدم می دونی
اون یه انسان نبود یه .. یه جورایی یه حس بود یه حس که شاید تکرار نشدنی باشه رفتم و سلام
دادم اون هم هم سن خودم بود البته بعدا فهمیدم که ۲ ماه از خودم بزرگتر بوده و من خبر نداشتم ![]()
جونم برات بگه باورم نمی شد یعنی اصلا فکر نمی کردم این طوری بشه اون جواب سلام منو داد و من
خوشحال نمی دونستم خوب حالا چه کار کنم؟ اصلا برنامه ریزی نکرده بودم که بعد از سلام چی ؟؟؟؟
یعنی شاید اصلا فکر نمی کردم که جوابی بگیرم بعدا بهم گفت که از این خجالتی بودنم خیلی با
دوستاش به من خندیدن دنیا برام یه رنگ تازه گرفت با خودم می گفتم خدایا یعنی می شه ؟؟؟
یعنی اون به من سلام داد ؟ یعنی من تونستم با اون دوس بشم ؟ هرچه قدر با خودم کلنجار می
رفتم نمی تونستم باور کنم به خودم می گفتم سر یه ذره جذبه داشته باش ولی خوب می دونستم که
کار از این حرفا گذشته بود یه دفعه به خودم که اومدم دیدم پیشش نشستم و اون داره می گه آقا لطفا
از این جا بلند شید الان مادرم می رسه خواهش می کنم نمی دونم ولی فکر کردم یعنی اون می
تونه منو یه روز دوس داشته باشه راست بگم حقیقتا محتاج دوس داشتنش بودم و از طرفی دو س
داشتم که دوسم داشته باشه البته بعدا هزار بار به این کار خودم فحش دادم ..... ( دوستای من به
علت طولانی بودن مطالب سعی میکنم هرماه قسمتی رو بنویسم امیدوارم شما هم درد و دل کنید در
صورت انجام این کا ر هر روز قسمتی از وبلاگ با نام شما و جمله ای زیبا در رو بروی آن وجود
خواهدداشت ممنونم که گوش دادید به درد و دل های این کوچیک عاشق
)
نویسنده : مصطفی.ا

خانه
پارسی بلاگ
پست الکترونیک
شناسنامه
RSS
![]()
* مهمانان عشقولک
179433
مهمانان امروز
80
مهمانان دیروز
62
* پیوندهای روزانه
* درباره عشقولک
* لینک به عشقولک
|
* دوستان عشقولک
* گفتگو با عشقولک
* اشتراک در خبرنامه
* فهرست موضوعی
عشقولک[106] . مهندس میر حسین موسوی . حمله به خاتمی . دوستت دارم خدایا.با همه مهربونیات و با همه نامهربونیام . عجب باشکوه است عشق ... .
* مطالب بایگانی شده
* موسیقی وبلاگ
* این وبلاگ توسط نیم نام طراحی و به دارنده آن تحویل شد * * حقوق تمامی مطالب به صاحب آن تعلق دارد *