

سه شنبه 17 مهر 86 ساعت 4:56 عصر
شب بی نظیر بود
وقتی تو در دلش می تپیدی.
و غمگین بود
وقتی اشکهای تو را می شمرد.
شب خوابهای تو را مثل یک مادر
در گهواره های ذهن خامت تاب می داد.
و بی ریا ترین لبخند های تو را
شب از لبانت می چشید.
نایاب و پاک بود
گرمای اندام لرزانت
و شب از این شرمساری
قطره قطره می چکید.
آنگاه که شب
تمام غصه ها را بر دوش می کشید
تنها سرگردانی روح تو بود
که دلهره را
پیش از تولد طلوع
بر شانه هایش می دید !
نویسنده : مصطفی.ا

خانه
پارسی بلاگ
پست الکترونیک
شناسنامه
RSS
![]()
* مهمانان عشقولک
179458
مهمانان امروز
105
مهمانان دیروز
62
* پیوندهای روزانه
* درباره عشقولک
* لینک به عشقولک
|
* دوستان عشقولک
* گفتگو با عشقولک
* اشتراک در خبرنامه
* فهرست موضوعی
عشقولک[106] . مهندس میر حسین موسوی . حمله به خاتمی . دوستت دارم خدایا.با همه مهربونیات و با همه نامهربونیام . عجب باشکوه است عشق ... .
* مطالب بایگانی شده
* موسیقی وبلاگ
* این وبلاگ توسط نیم نام طراحی و به دارنده آن تحویل شد * * حقوق تمامی مطالب به صاحب آن تعلق دارد *