

شنبه 25 خرداد 87 ساعت 1:53 صبح
دقایق به سرعت میگذرند
تصاویری از جلوی چشمانم در امتداد سیری مستقیم در حرکتند
به کنارم نگاه میکنم . چهره ای زیبا ولی بی رمق میبینم
چشمهایش نیمه باز هستند
لبهایش مثل قنچه ای نو شکفته در پائیز خشک و کوچک اند
دستان سردش به شیشه چسبیده اند .
شیشه از سردی دستانش اشک میریزد
من با ابروهایی گره کرده . به شیشه سرد حسادت میکنم
قلبم به آرامی میتپد
به بینی کوچکش نگاه میکنم
به بلندی پیشانیش نگاه میکنم
اوج خواستن را در تنم احساس میکنم
نور ماشینی که به تندی از کنارمان میگذرد دقایقی بازی نور و سایه را ایجاد میکند
همه چیز بی رنگ شده است
همه چیز سرد و مرطوب است
بازوهایم خشک شده .
سرش روی سینه ام می آرامد
سنگینیش را احساس میکنم
صدایی میشنوم
چشمهایم را باز می کنم .
روز دیگری آغاز شده و عشق شبانه ام را باید در شبی دیگر و رویایی دیگر جستجو کنم

نویسنده : مصطفی.ا

خانه
پارسی بلاگ
پست الکترونیک
شناسنامه
RSS
![]()
* مهمانان عشقولک
179463
مهمانان امروز
110
مهمانان دیروز
62
* پیوندهای روزانه
* درباره عشقولک
* لینک به عشقولک
|
* دوستان عشقولک
* گفتگو با عشقولک
* اشتراک در خبرنامه
* فهرست موضوعی
عشقولک[106] . مهندس میر حسین موسوی . حمله به خاتمی . دوستت دارم خدایا.با همه مهربونیات و با همه نامهربونیام . عجب باشکوه است عشق ... .
* مطالب بایگانی شده
* موسیقی وبلاگ
* این وبلاگ توسط نیم نام طراحی و به دارنده آن تحویل شد * * حقوق تمامی مطالب به صاحب آن تعلق دارد *